بسم رب المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند : كه یكی از آنهاازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند .

یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :‌ (( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند . )) بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .

در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . )) بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .

سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر مساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند. خوبی هیچوقت دردنیاوآخرت ازبین نمی رود... :x:)

از "خوب" به "بد"رفتن به فاصله لذته پريدن از يک نهر باريک است اما براي برگشتن بايد از اقيانوس گذشت...

ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ@};-

ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ ﺍﺩﻣﻬﺎ@};-

ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ:(

ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ :(

ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﺯ ﺍﺑﺎﺩﻱ:)

ﻳﻜﻲ ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩﻱ :((

ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩﻱ=D>

ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ :-O

ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ:)

ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ:-S

ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ:-SS

ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ ^:)^

ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ :)

ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦO:-)

ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پایین:-O

ﭼﻪ ﺍﺳﻔﻠﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﻠﻴﺎ :-??

ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ...@};-

:xاللهم عجل لولیک الفرج:x



تاريخ : دوشنبه چهاردهم دی 1394 | 6:59 | نویسنده : منتظر... | یک نظر

بسم رب الحق...

آقای غریبم چه بگویم درحالیکه هرچه هم ک بگویم شاید دروغی بیش نباشد...اگر بگویم دلتنگم شاید پاسخ دهید:کدام رفتار وگفتارت ب یک فرد دلتنگ داغدیده میماند؟!
نمیتوانم بگویم پرده از چهره بیفکن! چرا ک:گله از شما چرا آقا؟این منم ک حجاب رخت شده ام...

روزها پشت سرهم میدوند...خورشید هرروز از دریاچه ای خونین سر بر می آورد ک برایم تداعی دل داغدیده تان را می کند...وهنگامه غروب خود را در ظلمت غم واندوه پنهان میکند زیرا اوهم از کار این مردمان خجل است...خجل از اینکه با بودن شما دیگر چ جای خودنمایی خورشید است؟!

گاهگاهی  ک دل یادتان میکند پشت پنجره های دلتنگی می ایستم وچشم ب جاده انتظار میدوزم شاید از دور چیزی هویدا شود وآه ک هربار امیدم ب یاس میگراید وباران چشمهایم باغچه کوچک دلم را آبیاری میکند وبازهم ب انتظار میمانم چرا ک میدانم این بذر عشق وانتظار روزی سر از خاک برخواهد آورد...

میدانم ک پایان شب سیه سپید است...اما خدا میداند این سیاه شب غریب کی ب انتها خواهد رسید؟؟!دست بدعا برمیدارم زیرا ک میترسم این تلخی دوران مرا از پای ب در آورد وشیرینی ایام تلخکامی ام را ب پایان نرساند...

اشکهای خونرنگتان هرصبح وشام داغ بر هر دل داغدیده عاشق میگذارد...دیگر عمر صبر هم دارد ب سر میرسد...ک عاشق را با صبر چکار؟؟...مگر جز این است ک قلبش فقط با دیدار روی معشوق آرام میگیرد؟!هرچند ک:
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق/ ساکن شود بدیدم ومشتاق تر شدم...

ارزشی ندارد حتی اگر جانم را سر دست بگیرم تا تقدیمتان کنم زیرا این متاعیست ک هر بی سروپایی دارد...

جز شرم وخجالت چیزی برایم نمانده است دستانم را بالا میبرم وبا چشمانی پر از غم دعای همیشگی ام را ب درگاه معبود روانه میکنم:اللهم عجل لولیک الفرج...@};-
ای باد صبا گر خبر از یار رسانی/ این عاشق دلخسته دعایت بنماید...
8->



تاريخ : شنبه هجدهم بهمن 1393 | 16:28 | نویسنده : منتظر... | 10 نظر

بسم رب المهدی(علیه السلام)

 راهپیمایان کربلا! به هوش باشید!

اگر میانه راه مردی دیدید بلند قامت، دلربا، با چشمهایی مهربان ونگاهی بس بزرگ، اگر دیدید تمام راه خون میگرید، اگر شیرخواره میبیند، پای تاول زده میبیند، دخترکی دست در دست پدر میبیند، دیگر تاب رفتنش نمی ماند...اگر مردی را دیدید که دو برادر میبیند، جوان در پشت سر پدر میبیند، یا زنان چادر به سر میبیند و فریاد گریه اش بلند میشود...

به رسم اعراب با معرفت آب بر پایش نه، بوسه بر خاک پایش زنید که مطاف ملائک است.

اگر دیدید مردی این چنین تنها وبی همراه قدم برمیداشت...شگفتتان نباشد...

عمری است که تنهایش گذاشته ایم...

اللهم عجل لولیک الفرج...



تاريخ : پنج شنبه سیزدهم آذر 1393 | 8:52 | نویسنده : منتظر... | 4 نظر

 ب نام خدایی ک همین نزدیکیست...

نمیدونم از کجا شروع کنم...اینقد حرف برا گفتن دارم ک احساس میکنم همشون عقده شدن وتو گلوم گیر کردن:-<.مدتها دلم میخاست بنویسم ولی انگار یه چیزی مانع میشد...بهرحال خداروشکر طلسم شکست...
احساس میکنم جامعه مون یه طورایی شده.وقتی اون روزای انقلابو با الان مقایسه میکنم تفاوتهای خییییلی بزرگی میبینم ک بعضیاشون خیلی دردآوره...اون روزا همه متحد شدن واسه این که دشمن ب خاکمون دستبرد نزنه...همه جونشونو گرفتن کف دست وشعار«الله اکبر خمینی رهبر» سر دادن فقط وفقط برا اینکه یه وجب از خاک کشور عزیزمون دست بیگانه نیفته...از پیر وجوون همه رفتن وتو جبهه ها جنگیدن.هرکس هرطور ک میتونس کمک میکرد...آخرشم رسیدیم ب اون چیزی ک میخاستیم...مردم دغدغه شون دین وکشورشون بود نه مثل این روزا ک خیلیا افتادن دنبال مد واین چیزا...یواش یواش چادر از سر دختر وزنهامون افتاد...البته این اتفاقات تدریجی بود وخیلیا هم متوجه نبودن و وقتی ب خودشون اومدن ک دیگه کار از کار گذشته بود...بعدشم ک ماهواره و... اومد رو کار.شبکه های مختلف با انواع برنامه ها ک خیلیاشون با یه جامعه اسلامی هماهنگی نداشت...ب تدریج ارزشها وآرمانها عوض شدن وخیلی اتفاقاتی ک نباید می افتاد، افتاد...والان هم تو یه جامعه ای داریم زندگی میکنیم ک بعضی وقتا بادیدن یکسری مسائل ب اسلامی بودنش شک میکنم...وقتی ما برا  امر ب معروف ونهی از منکر شهید میدیم دیگه آدم چی باید بگه؟؟؟:-O:(
بعضی وقتا با خودم میگم ینی قراره مردم این کشور یه روزی بشن یار ♥آقا♥؟؟فک کنم خیلی دور باشه پس...آخه خیلیا حتی درست آقا رو نمیشناسن چ برسه ب اینکه تلاش کنن واسه یاری...البته خودم میدونم ک منم تو این ماجرا خیلی مقصرم:-??:-<...اگه هرکدوم از ماها دست کم یکی دونفرو با حضرت آشنا کنه اوضاع قطعا تغییر خواهد کرد ولی...استاد پناهیان میگفتن این خیلی خوب نیس ک همش دلمون بخاد تنهایی ب آقا برسیم.تو این راه درسته ک آقا بدرد ما میخورن ولی ماها بدردشون نمیخوریم.درستش اینه ک بقیه رو هم با خودمون همراه کنیم...تنها تنها ک خوب نیس...
راستی یکشنبه اول محرم الحرامه...اصن اسمشم تو دل آدم غم میاره:((:(...چیزی نمونده ب شهادت @};-ارباب@};-...نکنه امسالم آقامون باید تنهایی این دردو غم جانسوز وعظیم رو ب دوش بکشن؟؟؟نمیدونم چجوری میخایم جواب اشکهایی رو ک آقا ب خاطر ما ریختن رو بدیم...نمیدونم...
این شعر از خانم اعظم رفیع زاده است:
امربر معروف کردن مشکل  است                  نهی از منکر نه کار  هر دل  است
زندگی ها پر تجمل گشته  است                  عشق را در قلبهامان کشته است
بوی  باران   را  نمی فهمیم   ما                   درد    یاران   را  نمی فهمیم    ما
نوجوانان  راه   را   گم   کرده اند                  در  شبند  و ماه   را   گم  کرده اند
غرق  گشته اند   در  دریای خود                  فارغ   از    آینده   و   فردای   خود
آی یاران  دین و قلب ما کجاست                  آی  همکاران   تعهد ها    کجاست
ما  قسم  خوردیم تا  یاور  شویم                  در    وجود   نوجوان   باور   شویم
پایه   ایمان   او    محکم    کنیم                  امر  بر  معروف   را   آن  دم  کنیم
گر که پای  دین و  ایمان لنگ بود                  نهی از منکر جوانان  را  چه  سود
تا شهادت بود  یارب  بود  و  بس                  قلبهامان یاد  زینب(س)  بود و بس
جبهه بود و  نوجوان بود  و هدف                   عزت  و  مردانگی  بود   و  شرف
چشم هامان اشکهایش  بی ریا                   قلب هامان   خالی  از   هر  ادعا
مهر  و  تسبیح بود  و  ابراز  نیاز                   نوجوان  بود  و ♥خدابود  و   نماز
لیک از  یاد من و  تو عشق رفت                  ازخطوط صفحه ها سرمشق رفت
جبهه رفت از  یادمان  ایثار  رفت                  خواب   آمد   دیده ی  بیدار   رفت
وای  الگوهای  غرب از ره رسید                  ریشه   فرهنگ  ما   از   هم  درید
لحظه هامان لحظه دلواپسیست                 رخنه درفرهنگ ما از بی کسیست
یا
حسینم(ع)دیده ها را  بازکن                 باز   آهنگ   سفر   را    ساز   کن
یک سفر از مدرسه  تا  کربلا                  یک سفر از بی خودیمان تا ♥خدا♥
با اینکه هنوزم خیلی حرف دارم ولی بقیش باشه برای بعد...
اللهم عجل لولیک الفرج وانشرنا معه...


 

 



تاريخ : جمعه دوم آبان 1393 | 9:54 | نویسنده : منتظر... | 6 نظر

بسم الله النور

بارالها! چگونه باور كنم نبودنش را وقتي كه محبت دستي نوازشگر در تار و پود وجودم ريشه مي دواند چگونه باور كنم سكوت درياي چشمهايم را وقتي كه قايق مهربانيش بي ناخدا در اوج آسمانها به پيش مي رود.

آدينه كه مي شود قاصدكهاي دلم را روانه آستان دوست مي كنم تا پيام آور حضور صدفي باشد كه يازده مروايد سبز را با خود به همراه دارد. وقتي كسي نيست كه درد آشنايم باشد فرشته اي پيدا مي شود تا در خلوت شبهاي تار تسلي بخش خاطرم باشد. هنوز ستاره اي بي نورم كه در انتظار شعاعي از خورشيد لحظه شماري مي كنم. كويري در انتظار آبم و حتي درياي اشكهايم كويرتف زده وجودم را سيراب نمي كند. از ستارگان آسمان سراغ مي گيرم و چون پرنده اي عاشق گمگشته ام را درميان فرشتگان آسمان مي جويم.

با من بگو چگونه از رويش ياس ها بگويم ، وقتي كه نرگسي هاي چشمم در انتظار آمدنت سوسو مي زنند. هر شب با ياد تو به خواب مي روم و صبح در انتظار ...

مي دانم كه مي آيي و غبار غم و اندوه هزاران ساله را از قلبهاي خسته مان مي زدايي و اشكهاي زلالمان را از گونه هايمان برمي چيني. مي آيي و ضريح گمشده ياسي كبود را نشانمان ميدهي و مسيح مريم را با خويش همراه مي سازي . مي آيي و صندوقچه موسي را برايمان مي گشايي و آنگاه در كنار كعبه عشاق سر بر آستان بندگي خدايي مي سايي كه آمدنت را به منتظران و مستضعفان جهان وعده داده بود. مي آيي و در فراسوي نگاه منتظرمان، قلبهاي كوچك و اميدوارمان را به هم پيوند ميدهي و آن روز، روز شادي چشمهاي منتظري است كه عاشقانه مي گريند و به سويت بال و پر مي گشايند...اللهم عجل لولیک الفرج

پ.ن:دوستای عزیزم سلام.ببخشید ی مدت نتونستم آپ کنم وبهتون سر بزنم.ممنون از اینکه اومدین وخوشحال میشم اگر نظر بذارین...راستی اگر سوالی شبهه ای انتقادی وهمچنین پیشنهادی داشتین تو نظرات بذارین...شهادت آقا امام جواد(علیه السلام)رو تسلیت میگم.جمعه هم روز ازدواج حضرت علی وحضرت زهرا(علیهما السلام)بود...برهمه مبارک...ویک چیز دیگه این ک متاسفانه امسال وقت نمیکنم خیلی بیام تو نت سرم حسابی شلوغه.از همه عذر میخوام اگر نتونستم بهتون سر بزنم...یاعلی



تاريخ : یکشنبه ششم مهر 1393 | 23:49 | نویسنده : منتظر... | 3 نظر

بسم رب المهدی...


ب ماه رویت قسم ک جانا

                      اگر ک باشم گه ظهورت

                                              وگر تنم را حصار قبرم

                                                                  میان دستان خودفشارد     

زمانه با داغ دوری تو

                     گدازد این قلب چاک چاکم

                                               دوباره سر بر ره تو سایم

                                                                     ب جانب پرچم تو آیم

ب حسرت تو بمیرم وخون زخم های شکفته من

                                      ب شوق دیدار روی ماهت ب پیش پایت چنین نگارد

                              تمام عمرم برای مهدی

                             شود وجودم فدای مهدی

                             سپاس گویم خدای مهدی

                              شنیدم آخر ندای مهدی

                              تمام عمرم برای مهدی...

                             اللهم عجل لولیک الفرج...



تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 19:55 | نویسنده : منتظر... | 6 نظر

بسم رب المهدی...

گـرچه خسته ام, گـرچه دلشكسته ام, بـاز هـم گشـوده ام دري به روي انتظار تـا بگـويمت, هنـوز هـم به آن صـداي آشنا اميـد بسته ام.

اي تو صاحب زمان! اي تو صاحب زميـن! دل, جدا ز ياد تو آشيانه اي خـراب وبي صفاست ياد سبز و روح بخـش تـو ياد لطف بـي نهايت خـداست كـوچه باغ سينه ام, اي گل محمدي, به عطر نامت آشناست آنكه در پي تـو نيست, كيست؟ آنكه بـي بهانه تـو زنـده است, در كجاست؟

اي كرامت وجود! باد غربتي كه مي وزد به كوچه هاي بي تـو, بـوي مرگ مـي دهـد, ـ بـوي خستگي, فسـردگـي ـ كـوچه ها در انتظار يك نسيـم روح بخـش, يك پيـام آشنـا و دلنـواز, سينه را گشـوده انـــد. كـوچه هـاي مـا هميشه عاشق تـو بـوده انـد.

اي كبوتر دلـم هوايي محبتت! سينه ام, آشناي نعمت غم است گر هزار كـوه غم رسـد, هنـوز هـم كـم است از درون سينه ام نـاله هاي مـرغ خسته اي به گـوش مـي رسـد. بالهاي زخمـي ام, نيازمنـد مـرهـم است.

صبحگاه جمعه ها آفتاب ياد تـو ز ((نـدبه))هاي ما طلـوع مـي كنـد. آنكه شب پـس از دعا, با سرود اشتياق و نغمه اميد, با دلـي سفيد خـواب رفته است, روز را به شـوق ديدنت شروع مـي كند اي تـو معني اميـد و آرزو! اي بـراي انتظار عاشقانه, آبـرو! عشقهاي پاك, در ميان خنده ها و گريه هاي عاشقان, پيـش عصمت الهي ات, خضـوع مي كند.

اي بهانه اي براي زيستـن! اشتياق, همچو سبزه بهاره هر طرف دميده است. جمكران, جلوه اي از انتظار و شـوق ماست اي بهار جاودان, اي بهار آفـريـن, مـا در انتظار مقـدم تـوييـم, اي اميـد آخـريـن!

اي عزيز دل, پناه شيعيان اي فـروغ جـاودان! سـايه بلنـد نام و ياد تـو, از سر و سراي عاشقان بيقرار, كـم مباد قامت بلند شوق, جز بـر آستـان پـرشكـوه انتظار, خـم مبـاد...

«مركز جهاني حضرت ولي عصر (عج)»



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 | 22:35 | نویسنده : منتظر... | 10 نظر

بسم رب المهدی(عجل الله تعالی فرجه)...

 

*عید است ولی بدون او غم داریم

عاشق شده ایم وعشق را کم داریم

ای کاش ک این عید ظهورش برسد

اینگونه هزار عید باهم داریم...


*وچقدر سخت است ک این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم...اللهم عجل لولیک الفرج...

پ.ن:دوستان سلام.میلاد با سعادت مولای عزیز دلمون آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) رو تبریک میگم...امسال این روز عزیز با روز زیبای جمعه مصادف شد...روزی ک مخصوص مولاست...اما بازهم چشممون ب جمال دلربایش روشن نشد واین دلیلی نداره جز خودمون...آره ماها با اعمالمون وکارامون میشیم مانع ظهور...البته خیلیا هم هستن ک دارن خودشونو آماده میکنن آخه باتوجه ب شواهد واتفاقات ظهور آفتاب عالم تاب انشاالله خیلی نزدیکه...اگر تا الان هنوز خودمونو آماده نکردیم هرچی زودتر دست ب کار شیم آخه اگه با طلوع آفتاب بیدار بشیم مسلما نمازمون قضاست...امسال سرورمون1180 ساله شدن...مولای من تولدتون مبارک...این همه سال گذشت وآقا همچنان در انتظار313 نفر هستن...وچقدر انسان شدن زمان میبرد...التماس دعا...یامهدی



تاريخ : جمعه بیست و سوم خرداد 1393 | 3:30 | نویسنده : منتظر... | 7 نظر

بسم رب المهدی(عجل الله تعالی فرجه)...

 

از نشانه های ظهور وزش بادهای سرخه... چقد قشنگ میشه اگه بعد این طوفان یه صدایی ب گوش برسه وبگه:

 

        "یا اهل العالم، انا بقیه الله..."

 

پ.ن:ماه شعبان هم رسید...نیمه شعبان ولادت مولاست...تا حالا جشن میگرفتیم ولی صاحب جشن میونمون نبود...ینی میشه امسال ...؟  اللهم عجل لولیک الفرج...

مهدیم من ک مرا گرمی بازاری نیست

بهتر از یوسفم وهیچ خریداری نیست

همه گویند ک در حسرت دیدار منند

لیک در گفته این طایفه کرداری نیست

ای ک دائم ب دعایی ک ببینی رخ من

تا ک خالص نشوی باتو مرا کاری نیست...

 

اللهم عجل لولیک الفرج

اعیاد شعبانیه رو ب همه تبریک میگم انشاالله ک با ظهور مولا عید واقعی از راه برسه وممنون از دوستانی ک بهم سر میزنن و نظر میذارن.                                                                                                                

 



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 | 3:30 | نویسنده : منتظر... | 4 نظر

بسم الله النور...

مي بينم ك مي آيي وبر ديوار كعبه تكيه ميزني وقبضه ذوالفقار را مي فشاري...

مي بينم ك مي آيي تا انتقام خون مظلوميت همه تاريخ را بستاني...

مي آيي ك داد ستمديدگان را بگيري، درد هابيل را بشنوي، داغ پيغامبران وپيغامبرزادگان را بازگويي...

مي بينم ك مي آيي تا انتقام قامتي خميده را بگيري، ك ناله اش از ميان در وديوار، قلب نازنينت را هنوز آتش ميزند وياد روي نيلگونش جان پاكت را هنوز مي سوزاند...

مادر دو بخش بيشتر ندارد...وما هرچه ميكشيم از بخش دوم است...

اللهم عجل لوليك الفرج...



تاريخ : سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 | 5:53 | نویسنده : منتظر... | 10 نظر