بسم رب الحق...

آقای غریبم چه بگویم درحالیکه هرچه هم ک بگویم شاید دروغی بیش نباشد...اگر بگویم دلتنگم شاید پاسخ دهید:کدام رفتار وگفتارت ب یک فرد دلتنگ داغدیده میماند؟!
نمیتوانم بگویم پرده از چهره بیفکن! چرا ک:گله از شما چرا آقا؟این منم ک حجاب رخت شده ام...

روزها پشت سرهم میدوند...خورشید هرروز از دریاچه ای خونین سر بر می آورد ک برایم تداعی دل داغدیده تان را می کند...وهنگامه غروب خود را در ظلمت غم واندوه پنهان میکند زیرا اوهم از کار این مردمان خجل است...خجل از اینکه با بودن شما دیگر چ جای خودنمایی خورشید است؟!

گاهگاهی  ک دل یادتان میکند پشت پنجره های دلتنگی می ایستم وچشم ب جاده انتظار میدوزم شاید از دور چیزی هویدا شود وآه ک هربار امیدم ب یاس میگراید وباران چشمهایم باغچه کوچک دلم را آبیاری میکند وبازهم ب انتظار میمانم چرا ک میدانم این بذر عشق وانتظار روزی سر از خاک برخواهد آورد...

میدانم ک پایان شب سیه سپید است...اما خدا میداند این سیاه شب غریب کی ب انتها خواهد رسید؟؟!دست بدعا برمیدارم زیرا ک میترسم این تلخی دوران مرا از پای ب در آورد وشیرینی ایام تلخکامی ام را ب پایان نرساند...

اشکهای خونرنگتان هرصبح وشام داغ بر هر دل داغدیده عاشق میگذارد...دیگر عمر صبر هم دارد ب سر میرسد...ک عاشق را با صبر چکار؟؟...مگر جز این است ک قلبش فقط با دیدار روی معشوق آرام میگیرد؟!هرچند ک:
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق/ ساکن شود بدیدم ومشتاق تر شدم...

ارزشی ندارد حتی اگر جانم را سر دست بگیرم تا تقدیمتان کنم زیرا این متاعیست ک هر بی سروپایی دارد...

جز شرم وخجالت چیزی برایم نمانده است دستانم را بالا میبرم وبا چشمانی پر از غم دعای همیشگی ام را ب درگاه معبود روانه میکنم:اللهم عجل لولیک الفرج...@};-
ای باد صبا گر خبر از یار رسانی/ این عاشق دلخسته دعایت بنماید...
8->



تاريخ : شنبه هجدهم بهمن 1393 | 16:28 | نویسنده : منتظر... | 10 نظر