بسم الله الرحمن الرحیم

سلام...امروز روز ولادت با سعادت حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) است...فک میکنم هممون ایشون رو بشناسیم.خواهر عزیز ولی نعمتمون آقا علی ابن موسی الرضا(علیه السلام) ونمونه کامل یک دختر مسلمان...این بانوی بزرگوار معصومه لقب گرفت چون از گناه دوری میکردن...روز ولادتشون هم روز دختر نامیده شده تا همه دخترخانوما سعی کنن شبیه ایشون بشن. اینم چن تا مطلب قشنگ:

1.سیاه وسفید

یک صفحه سفید گذاشت جلوی دختر وگفت:«بنویس! هرچی میخوای بنویس! بد، زشت ،احساسی ،هیجان انگیز ،دوس داشتنی...هی بنویس وپاک کن...»

چند دقیقه بعد صفحه سفید کاغذ پر از علامت وحرف بودو چروک وخط خطی وکثیف.جای پاک کردنها ونوشتنهای مکرر رویش دیده میشد.

کاغذ را گرفت، یک کاغذ سیاه بهش داد وگفت:« بنویس.همانهایی ک آنجا نوشتی.پاک کن، خط خطی کن...»

دختر گفت:«نمیشه استاد. رو برگه سیاه چیزی نوشته نمیشه!»

استاد چادرش را سر کرد ولبخند ملیحی زد.نگاه دختر ب سیاهی چادر خیره ماند...

*حجاب واکسن مقابله با تیر نگاههای آلوده است...آیا خود را واکسینه کرده ای؟!

2.تخفیف

هربار ک برای خرید میرفت کلی تخفیف میگرفت. میگفت:«تو خرید بلد نیستی! یه بار با من بیا برات یه تخفیف حسابی میگیرم.»

آن روز با فروشنده جوان با ناز وکرشمه از هردری حرف زد وخندید.نیم ساعت بعد پس از فروش حیا ونجابتش توانست مانتو را با10هزارتومن تخفیف بخرد!

*استشمام رایحه تو لیاقت میخواهد، نگاههای هرزه مانند علف هرز جلوی رشد گل وجودت را میگیرند...

3.عمل

قرآنی ک در کیفش داشت رو ب من داد وگفت:«لطفا بذار زیر پات وله اش کن...!»از تعجب چشمام گرد شد وحیران نگاش کردم:«بذارم زیر پام؟معلوم هس چی داری میگی؟...این ک تو دستته قرآنه ها...»

خونسردانه نگاهم کرد وگفت:«چرا تعجب میکنی؟خوب تو همیشه داری آیه هاشو زیر پات له میکنی. خوب حالا همشو یکباره بذار زیر پات...»

بدنم داغ شده بود ونبضم تند میزد. هاج و واج ب خاطر کار هرگز نکرده نگاش می کردم. «کی من آیه هاشو گذاشتم زیرپام؟منظورت چیه؟»

«خوب همین الان باپوششی ک داری آیه های حجاب رو ک تو سوره های مختلف اومده داری میذاری زیرپات وبا عمل نکردن ب دستوراتش داری بهشون بی احترامی می کنی!»

*و ب زنان با ایمان بگو:...دامن های خود را حفظ نمایند وجز آنچه ظاهر است زینت های خود را آشکار نکنند وباید روسری خود را بر گردن خود بیفکنند...(سوره مبارکه نور/آیه31)

4.پوسته محافظ

مادر با او تماس گرفت واز او خواست مقداری میوه را پوست بکند وآنها را آماده روی میز بگذارد. هیچ وقت دلیل کارهای مادرش را نمیفهمید.تاکید مادر بر روی پوست کندن میوه ها بیشتر گیجش کرده بود.

ب هر ترفندی بود سعی کرد میوه های پوست گرفته را تا رسیدن مادر تازه نگه دارد اما وقتی مادر از راه رسید میوه ها شادابی وطراوتشان را از دست داده بودند. هنوز منتظر بود تا دلیل کار مادر را بداند.

مادر هدیه کادوپیچ شده ای را ب اوداد وگفت:« دلیل کارم اینجاست. من نمیخوام تو مثل این میوه ها طراوت وتازگی ات رو از دست بدی عزیزم.»

درون بسته هدیه یک چادر مشکی بود.

*حجاب تلالو شبنم بر چهره زیبای گل است.

5.فتوشاپ

چند عکس با لباسهای نیمه برهنه وژستهای آنچنانی ب همراه یک عطر گرانقیمت مردانه کادو کرد وبرای تولد پسر برد. چند ماه بعد یک خواستگار خوب ب سراغش آمد. تصمیم گرفت برای شروع یک زندگی جدید تما رابطه های گذشته اش را از صفحه ذهنشdelete کند. اما عکسهایش ک با یک طراحی ساده فتوشاپ بهمراه پسر در فضای اینترنت پخش شده بودdelete نشدنی بود...

*تور شهوت خوشبختی صید نمیکند.

اللهم عجل لولیک الفرج...



تاريخ : پنج شنبه ششم شهریور 1393 | 10:41 | نویسنده : منتظر... | 10 نظر