بسم رب الحسین(علیه السلام)

در این شکسته به غیر از شراره نیست

همراه من بجز جگر پاره پاره نیست

میریزد از دوچشم ترم اشک بی کسی

دیگر به آسمان دلم یک ستاره نیست

خون خدا نو مرگ مرا از خدا بخواه

در کار خیر هیچ حاجت استخاره نیست

دریای غم گرفته رهم را زچارسو

برهر طرف که دیده گشایم کناره نیست

تاب وتوان نمانده بگویم چها گذشت

تاب سخن کجا که توان اشاره نیست

ای گوشوار عرش زجا خیز وخود ببین

بر گوش دختران تو یک گوشواره نیست

یک جرعه آب خورده رباب وهزار حیف

شیر آمده به سینه ولی شیرخواره نیست

با اشک دیده غسل زیارت نموده ام

خوشتر ز قتلگاه تو دار الزیاره نیست

با این سکوت خود بخدا میکشی مرا

با من سخن بگو دلم از سنگ خاره نیست

سید محسن حسینی

@};-:(:-<:-<:-S@};-

اللهم عجل لولیک الفرج...اربعین حسینی تسلیت...



تاريخ : شنبه بیست و دوم آذر 1393 | 9:44 | نویسنده : منتظر... | 2 نظر

بسم رب المهدی(علیه السلام)

 راهپیمایان کربلا! به هوش باشید!

اگر میانه راه مردی دیدید بلند قامت، دلربا، با چشمهایی مهربان ونگاهی بس بزرگ، اگر دیدید تمام راه خون میگرید، اگر شیرخواره میبیند، پای تاول زده میبیند، دخترکی دست در دست پدر میبیند، دیگر تاب رفتنش نمی ماند...اگر مردی را دیدید که دو برادر میبیند، جوان در پشت سر پدر میبیند، یا زنان چادر به سر میبیند و فریاد گریه اش بلند میشود...

به رسم اعراب با معرفت آب بر پایش نه، بوسه بر خاک پایش زنید که مطاف ملائک است.

اگر دیدید مردی این چنین تنها وبی همراه قدم برمیداشت...شگفتتان نباشد...

عمری است که تنهایش گذاشته ایم...

اللهم عجل لولیک الفرج...



تاريخ : پنج شنبه سیزدهم آذر 1393 | 8:52 | نویسنده : منتظر... | 4 نظر

بسم الله النور...

مشک را که بروی شانه انداخت، برق شادی تمام چشم هارا فرا گرفت...

روی اسب که نشست لبخند به روی لبها نشست...

و وقتی اسب با آن مرد رفت انتظار به کاسه چشمها برگشت...

صدای تکبیرش که بلند میشد اشک شادی در چشمها حلقه میزد و وقتی دیگر صدایش به گوش نرسید اشکهای حلقه شده جاری شدند وروان وآب مشک هم...

مشک هم با ما براو گریست...

سر خط نوشتم: عمو آب داد؛ عمو آب آورد؛ آب به چشمانمان آمد...

8->اللهم عجل لولیک الفرج...8->@};-



تاريخ : پنج شنبه سیزدهم آذر 1393 | 8:41 | نویسنده : منتظر... | یک نظر

بسم رب الحسین(علیه السلام)

 

به نام نامی سر بسمه تعالی سر

بلند مرتبه پیکر بلندبالا سر

فقط ب تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بنده تو نخواهد گذاشت هرجا سر

سری که با خودش آورد بهترین هارا

که یک به یک همه بودند سروران را سر

زهیر گفت: حسینا بخواه از ما جان

حبیب گفت: حبیبا بگیر از ما سر

بنازم ام وهب را به پاره تن گفت:

برو به معرکه باسر ولی میا با سر

خوشا بحال غلامش به آرزوش رسید

گذاشت آخر سر روی پای مولا سر

چونان که یک تن دیگر به آرزوش رسید

به روی چادر زهرا(سلام الله علیها) گذاشت سقا سر

بسوزد آن همه مسجد بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر

دلم هوای حرم کرده است میدانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالاسر...

(حمیدرضا برقعه ای)

اللهم عجل لولیک الفرج...



تاريخ : پنج شنبه سیزدهم آذر 1393 | 8:34 | نویسنده : منتظر... | بدون نظر